|
بی تــو این روزای روشـــــــــن واسه مـــن تاریک و تــــــــــاره وقتی بـــی تو تک و تنـــــــهام زندگــیم معــــــنا نـــــــــــداره
از همون روزی کـــه رفــــــتی دل به هیچ کسی نـــــــــدادم فکر می کردم مــی رســـــی یه روز تو بی کســــی به دادم
گفـتم ایـــــن لحــــــظه ی آخر واســـــه مــــــن هنوز ســواله دیــــــــــدن دوبــــــــاره تــــــو فقــــط تـــــــو خــواب و خیـاله
لحظه هــــــــای آخــــــــر تــو توی قلـــــــب من می مــــونه هیچ کی مثل من بلد نــــیـست قــــدر چشماتـــــو بــــــــدونه |
بی تو باز مانده ام در اسارت لحظه هایی که می گذرند
و نگاهم تنها به تمنای طلوع چشمانت تکرار افق را به نظاره نشسته است
آهای ...
کجاست آن دل
که می خوانمش از پشت غبار اندوه
شاید بیاید و این مانده ی در حسرت را با دست خویش برهاند ،
برهاند از حصار تنگ و تاریک تنهائی ها
یاد ان بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ای شمع ارام بسوز که شب دراز است
ای اشک ارام بریز که غم زیاد است
بوسه هام برای تو خنده هام برای تو گريه هام برای تو
حالا از خودم ميپرسم تو چقدر مال منی؟
دل من بهم ميگه نخواستناشم مال تو
تو دیگه مال مني فقط برای دل من
همه ی لذت بودن با صفاشم مال تو

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|